\به حرمت نان و نمکی که با هم خورده ایم..
نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه..
نمک را بگذار برای من..
می خواهم این زخم
تا همیشه..
تازه بماند
\نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه..
نمک را بگذار برای من..
می خواهم این زخم
تا همیشه..
تازه بماند
بهار و این همه دلگیری ؟؟ تمــام ِ غصـه هـاے دنیـآ را مے تـوان با یک جمله تحـمل کرد : خـــــــــدایـــــــــا ! مے دانــم کـه مے بینـے ...
کسی فصل ها را جا به جا نکرده ؟؟! 
نه ابـــــــــر می خواهد نه بــــــــــــــــــــــــــــــــــــاران کافیست حواسمان به هم باشد!!!!!
هـــــــوای دونفـــــــره

جسارت میخواهد...
نزدیک شدن به افکار دختری که روزها مردانه بازندگی میجنگد
اماشبها...
بالشش ازهق هق های دخترانه خیس است.
پس دم جسارتت گرم که نزدیک
شدی ب وبلاگ افکارم!!


خدایا!امروز خیلی خسته ام...فردابیدارم نکن.
کودکی گل فروش با صدای عاجزانه التماسم کرد . . . گل بخرم. . .
گفتم برای کی؟؟؟
گفت برای هدیه دادن به عشقت. . .
گفتم اگه عشقم به عشقش هدیه داد. . .
لحظه ای سکوت کردو گفت:گلهایم فروشی نیست. . .

هنوز برایت مینویسم . . .
درست شبیه کودکی نابینا . . .
که هر روز برای ماهی ِ قرمز ِ مُرده اش غذا میریزد . . .
خدایا یا خیلی برگرد عقب...
یا خیلی برو جلو..
اینجای زندگی دلم خیلی گرفته...
"تـــو"
فقط شـــاد باش...
"مــن"
تمام غمهـــایت را
گریـــه میکنم...




مراقب باش؛
دست روزگار هلت میده ...
ولی قرار نیست تو بیفتی ...
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری ...
به همین سادگی ...

درست در لحظه ای که فکر می کنی رسیده ای ،
ناگهان متوجه می شوی که تمام مسیر را اشتباهی دویده ای...!

خدایاشبیه بادکنکی شده ام

گر سهم من..
از این همه ستاره..
فقط سوسوی غریبی است …
غمی نیست…

نه تلخم
نه شیرینم
مزه ی بی تفاوتی میدهم
این روزها..
جنس حالم زیاد مرغوب نیس..
فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم
همین که در ذهنم می پیچد ،
از چشمم اشک می آید...

ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻋﻄﺮ ﺧﺎصی ﺩﺍﺭﺩ !
ﮔﺎﻫﯽ ، ﺑﺮﺧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﯼ ﺧـــﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﻣــــــــــــــﺎﺩﺭ …
